خانه / روانشناسی / ما در زندگی از طریق چه روشهایی میتوانیم هدف های تعالی بخش خود را کشف کنیم؟
هدف های تعالی بخش
کشف هدف های تعالی بخش

ما در زندگی از طریق چه روشهایی میتوانیم هدف های تعالی بخش خود را کشف کنیم؟

از کجا شروع می کنید؟
چطور به این نتیجه می رسید که خود را به کجا متعهد کنید؟
تا حالا کجا را انتخاب کرده اید که خود و منابع تان (پول و وقت) را وقفش کنید؟
تا امروز چه قدم های کوچکی برای کشف هدف های تعالی بخش خود برداشته اید؟

در اینجا بحث بر سر انتخاب شخصی است. ما فقط مقدار مشخصی از منابع _ زمان، انرژی و پول _ در اختیار داریم.
این دنیا برای خیلی از ما، از نظر فرصت دستیابی به جهت و معنایی بزرگ تر، غنی است.

ویکتور فرانکل به سه روش کشف هدف های تعالی بخش اشاره می کند ” … ما در زندگی این معنی را به سه روش پیدا می کنیم:

 

(۱) با انجام یک عمل ؛ (۲) با چشیدن طعم یک انرژی ؛ (۳) با رنج بردن.”

۱- انجام یک عمل 

یکی از راه های شروع این است که ببینید آن چیست که مورد نیاز و مطلوب است و بعد درست همان جا که هستید _ در کار، خانواده، عبادتگاه یا جامعه _ آن را ایجاد کنید.

موفقیت و دستاورد قابل مشاهده ی اعمال مهم هستند، به ویژه آنهایی که ما درباره ی به وجود آوردن آنها حرفی برای گفتن داریم.

حرف زدن راجع به عملی که دیگران تعیین کرده اند، یا انتظارش را از ما دارند،نه ارضاکننده است و نه هدف دارد. منظور این نیست که هر عملی که انجام می دهیم یا اهدافی که برمی گزینیم لزوماً باید بزرگ باشند و دیگران هم آنها را ببینند.

۲- چشیدن طعم یک ارزش 

بخش اصلی اصول و ارزشهای ما، بیشتر رفتار ما را تعیین می نماید.
اگر بتوانیم یک ارزش برتر را شناسایی و تأیید کنیم برایمان منبع هدفی تعالی بخش خواهد بود ( به شرطی که قادر باشیم مدام با آن سر کنیم). خلاف آن هم درست است.
چنانچه شرایط یا ضعف های ما باعث شوند در برابر ارزش والای خود واکنش نشان دهیم، نسبت به خود احساس بدی می کنیم و ممکن است افسرده و خشمگین شویم.

برای مثال، من به ارتباط های محکم خانوادگی ارزش می دهم. حال اگر لازم شود به طور مرتب به سفر بروم یا ساعت های متمادی کار کنم، احساس فرسودگی به من دست خواهد داد.
رفتارم با ارزش هایم مطابقت نمی کند و احساس گناه و افسردگی به من دست خواهد داد. تضادی را که بین عمیق ترین ارزش ها و رفتارم هست، حس می کنم.
ولی من یک انتخاب دارم.
می توانم برای رفتار مطابق با ارزش هایم دست به کار شوم. مثلا آگاهانه تصمیم بگیرم که برنامه سفرم در حد پنج روز در ماه یا شصت روز در سال ثابت بماند.
یکپارچگی و نیرویی را که از ” رفتار مطابق گفتارم ” یعنی رفتاری هماهنگ با عمیق ترین ارزش ها و اصول شخصی ام ایجاد می شود، احساس می کنم.

۳- رنج بردن 

برخی بحران ها کیفیت زندگی خیلی از ما را تنزل می دهد. این رویدادها چنان کوبنده اند که حس معنی در ما کاملا به خواب می رود و متزلزل و عصبانی می شویم. در چنین شرایطی، احساس ضربه خوردن و در برزخ به سر بردن غیر متعارف نیست.
اگر بتوانیم به نحو مؤثری تحمل کنیم، احتمال دارد هدفی را بیابیم و آن را تقویت و روشن سازیم. غالبا زیر فشار ” رنج بردن” است که هرچه بیشتر می فهمیم در حال حاضر کی هستیم.

این گونه پیشامدها، هر قدر هم گذرا باشند، باعث می شوند از خود بپرسیم که آیا ما واقعا ارزشمندیم؟
عزت نفس و احساس عمیق ما از کسی که هستیم صد پاره می شود و از هدف و معنایی که تا این حد بدان محتاجیم دور می افتیم.

از خود می پرسیم ” من کی ام؟” یا ” چه می شد اگر…” .به نقش ها وارتباط های جدید توجه می کنیم.

در ابتدا، کارمان می شود جستجوی حریصانه ی منابع عزت نفس تا خلأ ناشی از آن پیامدها را پر کند. ولی به مرور زمان، درد فروکش می کند و به تدریج جایش را به امیدی از آینده می دهد؛ تصویر جدیدی از خودمان.
اوقاتمان صرف رشد در راه های جدید می شود. همین طور که تطبیق می دهیم و زندگیمان را عادی می سازیم، پی می بریم که دچار حس جدیدی از اعتماد به نفس و لیاقت شده ایم. برای بعضی از ما حس شخصی ما از کسی که هستیم، یعنی هدف های تعالی بخشمان، آشکارا عوض می شود.

 

همچنین ببینید

راز زندگی قدیم و دلنشین

چه بر سر زندگی قدیم و دلنشین مان آمده است؟

بحرانی ترین خسارتی که به عنوان یک جامعه با آن مواجه شده ایم و ما …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *